باری مرگ

یه خیابون پر قصه٬پر از آدمای خسته
دلهره توی نگاها٬شهر ما چشاشو بسته

شده خالی از صداقت٬شهر دشمن با نجابت
تن عریون زمونه٬خسته از جنگ و رقابت

شب و تاریکی و غصه٬نوبت بازی مرگه
شاخه‌های خشک ایمان٬شاهد ریزش برگه

یه دیوونه تو دل شب٬دنباله راه فراره
پشت سر پلی نمونده٬روبه روشم یه دیواره

دستای تاریک تقدیر٬جلوی راشو میگیرن
طاقت باقی راهو از رو شونه هاش میچینن

یه نشون بی نشونی روی باورش می ذارن
یه سکوت اجباری روی فریادش می یارن

می زنن دستبند اصلاح روی افکار و خیالش
می گیره بوی خیانت٬دونه دونه‌ی ‌اعمالش

آخر قصه قشنگ نیس٬دیوونه عاقل نمیشه
ولی با بردن اسمش٬شهر پر از دیوونه میشه

بازی مرگ بردنی نیس٬قصش هم شنیدنی نیس
کسی توش زنده می‌مونه که صداش شکستنی نیس

از این نویسنده بیشتر بخوانید: