َاراجیف

چِشمام خیره به ، سقف اتاقه
زنگِ ساعت ، مَنو میکشه پایین
سَردردا مَنو ، کَلافه کَردن
رَفیقم شده یه بَرگ آسپیرین
تَختَم شده ، مِثلِ ، قَبری که
هر وقت بِخوام ،از تو قَبر پا شَم
تمرینِ مَرگ و ، یادم دادن
مجبورم تو این یه متر، جا شَم
از بَس زندگی ، تَلخِ امروز
صبحونه اِسپِرسو میچسبه
پایِ چِشمِ نَسلِ ما سیاهه
لَبخَندا ، دُروغو بَرچَسبه
داغی که هر روز رو تنمونه
جایِ اوتویِ رویِ لِباسه
بویِ شیکِ اُدکلانِ مارکَم
با سیگارِ مالبرو ، کِلاسه
شخصیت شده ، یه تیکه آهن
که سرعتش رویِ اُتومات
تو وِقتی غَرقِ اِدعا میشی
صدات میکنن تِکنوکِراتِ
تو چِشم مردم بزرگ میشیو
پیشوندِ اِسمت ، جِنابعالی
حرفایِ پُری میزنی ، اما
اَفکارت هَمش پُر از خالی
جَلبِ تَوجه میکنی ، هر روز
غرقِ تمامِ این اَراجیفی
پُر از تَوَهُم میشه وجودت
خَر کیفِ حَرفایِ تَشریفی
تمامِ دُنیایِ اَطرافمون
شستشویِ پولِ وُ ، دُلارِ
پُشتِ ظاهرِ کمک به مردم
پُر از تَفکُّراتِ ، بیماره
اِمکاناتمون ، چِقَدر عالی
تَفریحاتِمون ، خیابونه
عاشق میشن آدما ، راحت
احساسات ، که درب داغون
دِقت کردین ، حالمون خوبه
آرامشی داریم ، این روزا
به لطفِ کدئین و ، کِلونازپام
غَرقیم تویِ ، دُنیایِ مُجزا
(کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: