« معدن »

« معدن »

واسه نقاشی حسّم ،چشات تنهاترین رنگه
قشنگی مث دل بستن ، مث وقتی دلم تنگه

قشنگی مث وقتی که خدا نقاش پاییزه
یا وقتی که بهارو توو رگای غنچه می ریزه

مث این پنجره ، وقتی ، روو پلکاش وزنه ی خوابه
یا وقتی شب توی حجله ش ، عروسی مثل مهتابه

قشنگی مث وقتی که کویر بارونو اهلی کرد
مث غوغای رنگایی ، مث سبز و بنفش و زرد

مث وقتی توو کنج نور ، تب یک سایه خوابیده
مث حسی که از طوفان توو سرتاپای یک بیده

قشنگی مثل اسمی که قشنگیتو به تن داره
مث چشمای آواره م که توو چشمات وطن داره

مث آرامش دریا میون بستر موجی
واسه لمس تن رؤیا شبیه لحظه ی اوجی

تا چشمات معدن واژه س ، میخام شاعرترین باشم
نه جنس حافظ و سهراب ، فقط میخام همین باشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

891
۳۹

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون