قفل و زنجیر

چی میشد وقتی که خستم
نگات تسکین من باشه
دسای مُشت و زنجیرت
دوباره،سوی من واشه

خودت میدونی دنیامو
واسه عشقت فدا کردم
به حسّی که ازت داشتم
همه چیمو رها کردم

رو می گردونی از چشمام
ولی به روت نمیارم
به احساس تو محکومم
می دونستی…دوست دارم

یه دیوونه،یه عاشق که
به عشقت قفل و زنجیره
تصوّر میکنی نیستم
با اینکه داره میمیره

948
۶