کوچه مهتاب

ماه و اوردم رو زمین اب شد
صورت تو توو اسمون قاب شد
عاشق دیوونه چه بی تاب شد
کوچه ی من کوچه ی مهتاب شد
یه لحظه دلیل تب و تابمی
یه لحظه خود حس ارامشی
با این بی قراری یه روز اخرش
گمونم من و تا جنون میکشی
حسودم به اون خنده های قشنگ
نه اون خنده رو پیش هرکی نکن
با موهای روشن دل و میبری
طلاییِ موهات و مشکی نکن
جهان پیش چشمات بی جاذبه اس
زمین و واسم اسمون میکنی
تو وقتی کنارم قدم میزنی
دل مردم شهرو خون میکنی
بیا ساده باشیم کنار همو
مث بچه گی پشت به دنیا کنیم
توو شیرین ترین حادثه گم بشیم
تا ابی ترین حس و رویا کنیم
دوباره مث اون روزای قدیم
دوتایی بشینیم لب پنجره
تماشا کنیم عکس خوشبختی و
ته کوچه مهتاب پُر خاطره
ماه و اوردم رو زمین اب شد
صورت تو توو اسمون قاب شد
عاشق دیوونه چه بی تاب شد
کوچه ی من کوچه ی مهتاب شد

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم…
فریدون مشیری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: