(شب میلاد)

دوباره شب اومدو..باز یه بغضه ناتموم
توو دلم خیمه زده..داره میسوزه گلووم

هیچکی حس نمیکنه…چه غمی توو چشمامه
مثه سایه ای سیاه ..هرجا هستم باهامه

هیچکی باورش نشد…با یه قلب بیقرار
دارم آتیش میگیرم..از غمای روزگار

یاد اون روزا بخیر..که دلم دریائی بود
شبای تاریکمو.. آخرش فردایی بود

غم پائیزو خزون..توو دلم خونه نداشت
غصه ها کاری با این..دله دیونه نداشت

تو چشام نورامید..همیشه موندنی بود
زندگیم مثل یه قصه تازه و خوندنی بود

وقتی بارون میبارید..پره رویا میشدم
با یه ذره مهربونی..مثه گل وا میشدم

واسم حتی انتظار..لذتی دوباره داشت
روزام آفتاب بودوشبهام یه عالم ستاره داشت

میدونستم که یه روز..تو دلم پا میذاره
اون که پاییزو زمستون تو چشاش جا نداره

اما هیچکی پا نذاشت..تو کویر آرزوم
گم شدم اما کسی..نیومد به جستجوم

حالا من موندمو این..کوچه های بی عبور
منو پرسه توو خیال.. توو شبای سوت و کور

بی کسی یعنی همین..که شبه تولدم
بنویسم شعرمو..واسه تبریک به خودم!!
…………………………………………………………………………….
با سلام به دوستان
این یه ترانه ی قدیمیه که پارسال توو اکادمی منتشرش کردم و ……. خواستم یادی کنم از گذشته ها!

739
۵۶