دلتنگ

وقتی دستات تویه دستِ عاشقت جون میگرفت
وقتی از خوشحالی چشمایِ تو بارون میگرفت
وقتی واسه یه غریبه بودی دلتنگ زود به زود
دل سادم واسه اون چشمایه بی شرم تنگ بود

وقتی با اون پا به پا تو(ی) کوچه ها قدم زدی
وقتی ارامشمو با رفتنت به هم زدی
وقتی بین تو با وجدانت سرِ من جنگ بود
دل سادم واسه یِ بودن کنارت تنگ بود

وقتی از خواب پاشدی با دلخوشی با بوسه هاش
وقتی اون عشقی که از تو خواستمو ریختی به پاش
وقتی قلبت تویه هر لحظه با من صدرنگ بود
دل سادم واسه روزایِ یه رنگیت تنگ بود

وقتی با اتیشِ عشقت گرم میکردی خونتو
وقتی تیکه گاه میکردی واسه گریش شونتو
هر صدایِ تپشِ قلبِ تو یک اهنگ بود
دل سادم واسه گوش دادن به اهنگ تنگ بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: