فصل

فصل

عجب رنگیه فصل موهای تو
چه موجی گرفته تو این وقت سال
گره بستن روسری سرت
شده این روزا آرزوی محال
چقد فاصله دارم از فصل تو
بزار بانو تنها نگاشون کنم
سیاهی زلف پریشونتو
بگیرم تو آغوشو واشون کنم
من و حوض و ماهی و این صندلی
به دیوار بی سایه پنهون شدیم
فقط خیره در رقص موهای تو
به عریانی با تو مهمون شدیم
موهاتو ی گوشه رو شونت بریز
تا فیروزه ی گوش تو دیده شه
از اون سینه ریز روی گردنت
همه حس پاک تو فهمیده شه
به بادم نگفتم مسیره تو رو
عوض میشه راهش به موهای تو
میشم لشگر مرد وحشی شب
کسی رو ببینم تو چشمای تو
مث اون پلنگ روانی دشت
کمین کرده تو بیشه ی صد شکار
یا اون جام انگوری قهوه ای
که طعم شرابش میده زهرمار
نمی خوام کسی عاشقت شه بدون
تو بودای تسخیر قلب منی
به هر دین و آیین و مسلک بری
خدای قرنطینه ی این تنی

اسمرشجاعان
شاعرخراسانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: