حس سرخ

من حس سرخی از تو می گیرم
باید به این گرمای تو دل بست
چنگیزِ توو چشمای تیموریت
توو فکر فتح سرزمینم هست

آشفتگی مخصوصِ موهاته
میشه ازاین آشفته تر باشی ؟
چندتا کلاغو پر شکستی تو؟
تا صاحبِ موهای زیبا شی؟!

من مرد این شعرای دل دزدم
پر می شه از من صفحه ی گوشت
آبی نفس می گیره توو رگ هام
وقتی خزر می پوشه آغوشت

تو از همیشه پیش من بودی
هرجا نگاهم لحظه ای افتاد
حتی معلم رنگ قرمز رو
با رنگ لب های تو یادم داد

شاید یه کم اغراق توو حرفام
شاید یه وقتایی … کمی تردید
اما یقین دارم ، که از بغضت
دریاچه ی پرشور ما خشکید

مثل همه شعرای قبل از این
می گم که توو بند تو آزادم
باید بگم مغرورم از عشقت
باید بگم با بودنت شادم

این " حس سرخ " فقط با عشق برایم قابل لمس است …

با سپاس

آرش توفیقی " دادا "

از این نویسنده بیشتر بخوانید: