هراسی ندارم از این ماجرا

ببین میرم این راه و بی واهمه
هـنـوزم هـمـون آدمِ سـابـقـم
نـتـرسونم از آخـر قـصـه مـون
که اندازه ی هردومون عاشقم

به تعریفت از عشق شک کن ولی،
بـه این حـلقـه هـا اعـتـنـایـی نـکن
هـنـوز آرزویِ بـزرگِ مـنـی
بدونِ تو می خشکم از بیخ و بن

یه جایی سرت گرمه دوری ازم
ولی مـن هـنـوزم گـرفـتـارتـم
تو مخفی شدی توی شعرای من
هـمـه سـوژه هـامـو بـدهکارتم

هـراسی نـدارم از ایـن مـاجـرا
که این عشقِ ممنوعه هم رو بشه
مـن از آبـرومـم گـذشتـه م ببـین
که نـزدیـکـه دوشـیـزه بـانـو بشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: