اُپن اِند… !

امشب وظیفت میره روی دوش ساعت
تا جای تو با من یه خورده گرم بگیره
شاید براش از خاطراتِ با تو گفتم
شاید بگم میخوامش و از شرم بمیره

ساعت وفاداریشُ ثابت کرده واسم
حتی شبای بودنت از پشت گوشی
حالا که رفتی من به ساعت خو گرفتم
اصلا مهم نیست بعد از این با کی بجوشی

پر درده حرفایی که امشب از تو دارم
از چی بگم ،باید کدومش راست باشه؟
شاید دروغی از تو کلی خوب گفتم
هر چی بگم باید رک و سر راست باشه

لامصب این احساس ازم بد آتو داره
هی در تلاشه عشقتو یادم بیاره
میخوام تو رو از توی آغوشم بشورم
اما اگه احساس مثِ آدم بزاره

امشب که حالم زاره شعرم بی نتیجس
پر چونگی اصلا بهم کیفی نمیده
پایان باز این ترانم رو ببخشید
"وقتی که سردی،گرم خندیدن بعیده…"

"حمیدرضا زرگران پور"

از این نویسنده بیشتر بخوانید: