یکبار نگاهم کن

زل بزن تووی چشا من

با نگاهِت جوون می گیرم

اگه تو تنهام بزاری

بخدای عشق ،می میرم

نگو تقدیر من و تو

شده محکوم ِ جدائی

آغوشم رو نمی بندم

می دونم، یه روز میایی

همه ی جرم و گناهم

بوده دوس داشتن چشمات

آخه این کجاش گناهه

من فدای قد و بالات

رفتی و باور نداری

شده چشمام کاسه ی خون

هنوزم لاله می خوابه

با صدا ، نم نم بارون

تووی خوابم نمی دیدم

که تو رو نداشته باشم

بری از دنیای عشقم

دست به دامن دعا شم

نمی دونی که چه سخته

بی تو توو خونه نشستن

خوش بحالت نمی بینی

غصه ها منو شکستن

تو رو کم دارم عزیزم

تو تموم لحظه هامی

اگه از خدا نترسم

شک نکن، میگم خدامی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی لاله قراری

به نام خداوند هستی و آفریننده عشق هنوز حرف زیادی برای گفتن نیست اگر میدانستم چگونه بنویسم و از خودم بگویم یعنی که خوب خودم را شناخته ام ، و این یعنی یک شوخی بزرگ اما همین قدر که من می نویسم هرگز دوست نداشته ام بی عشق زندگی کنم . کافیست که موجودیتم را به رسمیت بشناسید فقط یک خواهش دارم : روحم را آزرده نکنید من خسته تر از آنم که می پندارید