تو فکرِ تو…

چه سردرگم ،چه غمگینانه امشب
تو بغضِ خاطراتِ تو نشستم
تو نیستی مثله روزای گذشته
منم تو فکرِ عشقِ تو شکستم

هوا بارونیه امشب اگرچه
دوباره زیرِ این بارون اسیرم
چشام میسوزه از بس گریه کردم
دارم تو این هوا بی تو می میرم

"تو فکرِ تو تمومه روز و شبهام
میان و میرن و من بی تو تنهام
چشامو بی تو می بندم که شاید
یه لحظه پا بگیری توی رویام

هنوزم باورم نیست رفتیُ من
واسه اینه که تو این حال و روزم
همه چیزُ به رنگه تو می بینم
با این آتیش دارم هر شب می سوزم"

تو پشتِ پلکه چشمم خونه داری
می باری مثله اشکام سیلی میشی
دلم می خواد که کم شی از وجودم
نمی دونم چرا باز خیلی میشی

تا بودی دردِ من با تو یکی بود
حالا نیستی و من دنیایِ دردم
کنارِ شعله و شومینه اما
نمی دونم چرا باز بی تو سردم

"تو فکرِ تو تمومه روز و شبهام
میان و میرن و من بی تو تنهام
چشامو بی تو می بندم که شاید
یه لحظه پا بگیری توی رویام

هنوزم باورم نیست رفتیُ من
واسه اینه که تو این حال و روزم
همه چیزُ به رنگه تو می بینم
با این آتیش دارم هر شب می سوزم"

تو فکرِ تو…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

950
۲۸