مرگ خیال

این جز اولین کارهای من هست و روی یک ملودی تقریبا نوشتم اگه اشکال عروضی و ریتمی شعر و داره ببخشید.
به وقت بیداری و درد
خومار روزگار نشو
قمار بی کسی و عشق
بشو و خاکستر نشو
نذار که از مرگ خیال
یارت ستاره ببره
چون دست او می سوزد و
دستش زیادش می بره
ستاره چون ذغال تو
سوزنده تر تگاه تو
به وقت نئشگیت قسم
که درد من نگاه تو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: