پوئن

پوئن

مثه یه ساکسیفونِ پـیـر که فالش میخونه!
مثه مجسمه ای که فـقـط یه تندیسه
واسه شکستنِ من سنگ مهربون میشه
شبیه گرگ که تنِ بچه هاشو می‌لیسه!

شکـسـت پشتِ شکـسـتـو فشار پشتِ فشار
مچاله عـیـن یه قـوطـیِ لگـد خورده
بُر میخورم تو قرص های خوابو میدونم
رو خواب هام میُفتن بَختکای افسرده!

میدونم از خودمم شِکوه میکنم وقتی
تو دست سنگیِ این آدما تَبر میشم
بااینکه توی سکوتت پر ازگلایه شدم
بازم تو حرفهای نگفته مختصر میشم

شُل میکنم نفسامو به جنگ می خندم
یه خاکریزِ پُر از مـیـن شدم تو قعرِ فلات
یه جنگلم که ورودیش تابلوی خطر خورده
نبودنم یه پوئن میشه از تمام جهات!

یه ضابطه ی نسخ شده تو دفترِ تاریخ
یه منجنیق که اونورِ دیوار چین افتاده
کسی که سالهاست برای شنیده شدن
به پای مرگ نشـسـته! به مـرگ تن داده

میدونم از خودمم شِکوه میکنم وقتی
تو دست سنگیِ این آدما تَبر میشم
بااینکه توی سکوتت پر ازگلایه شدم
بازم تو حرفهای نگفته مختصر میشم

اردیبهشت ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: