غریبه

چه حسی داری وقتی پیش یکی تنهایی
کنارشی ولی حیف نمیخواد عشقش باشی
چه حسی داری وقتی دور بشی از خیالش
غریبه باشی با اون نخواد باشی توقلبش.
بهم میگی غریبه باور کن این رسمش نیست
تموم عمرمو با تو بودم این حق من نیست.
قصه عشق رو خوندم آخرش مثل این نیست
.
من یه غریبه بودم و تو قلب تو گوشه نشین
عاشقی کردم اما تو دادی منو به جاش فریب
هرچند که سخته تنهایی ولی باید سفر کنم
قلبم شکسته اینبار باید از اینجا برم…
برم و تنها بمونم از با تو بودن بهتره
وقتی جلوی چشمات غریبه بودم سخته
زدم به سیم آخر و دیوونه بازی کممه
خیانت هاتو دیدم و گذشتم دیگه بسه…
تمومش کن که اشکِ چشام خشکید از گریه.
.
یه کوه صبرم یه غرور یه دیوونه از شهر دور
یه عاشق همیشگی اسیر عشق پوچ کی ؟
سردرگمم پشیمون از این روزای بی برگشت
پشیمونم از این که من بازیچه ی تو هستم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: