مرد

غصه ی نون بچه ش خمش کرد،مرگ آهسته رو همدمش کرد
نخ به نخ غصه هاشو،غماشو…نخ به نخ کوه درداش خمش کرد

دستای پینه بستش پناه وتکیه گاه دل بچه هاشه
تو چشاش کوه غم آب میشه،آرزوشه مث بچه ها شه

آرزوشه دوباره با عشقش،زیر بارون پاییز بخنده
آرزوشه که زخماشو آروم،مادرش با یه لبخند ببنده

وقتی دنیاش پر از درد و زخمه
حال چشماشو بارون میفهمه

اشک همراه تنهایی هاشه
آرزو میکنه کاش نباشه

کاش نباشه نبینه عزیزش،تو تب بی پناهی میسوزه
داره میریزه این کوه ماتم،خنده ی مرگ به لبهاش میدوزه

آه پدر،من به تو تکیه کردم،تو دلت به کدوم کوه قرصه؟
دردِ تو سینه تو کی میفهمه؟حال تنهایی تو کی میپرسه؟

کاشکی دنیا حواسش به ما بود،قامت خم شدت مرگدرده
تو مث کوه بمون و قوی باش،روز شادی بازم برمیگرده

وقتی دنیات پر از درد و زخمه
حال چشماتو بارون میفهمه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: