تق به درک

عفونت بیداری و اشک های تو پتو یا همون خفه خون
تنم-سیییخ می کشه- ناخنشو کودک پر عقده ی درون
حافظه م ورم کرده داره می ترکه از حوادث ناکام
چی ها کشیدم از "نا آدمایی" که ناخنک زدن به رویاهام
آااااااه هم مکرر کشیدم ولی به هیچ دامنی نرسید
تا من به من رسید، کر کره ی وجدانشو کشیییید
عادت به لکه های بلوغ هرگز هضم می شود
دندون نیش شعر، با نون ناتمام "من و…" لبهامو می جود
عفونت بیداری و اشک های تو پتو یا خاطرات کال
یک ضربدر به من دربدر به درک کاش…بی خیال
رو به تو وا می شه ولی بااااز من پشت این درم
این پشت و رو چه کرد با نبض یکی مونده به آخرم
یک در آجری آجری آجری رو به تو تا ابد
من پشت می کنم و هق هقم زایمان می کند…
عفونت بیداری و اشک های تو پتو یا خاطرات کال
یک ضربدر به در من دربدر به درک کاش…بی خیال!
زمستان۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: