پیر فکر

میشه بس کنی تو این شوخی رو
تو نمیری که خودت میدونی
چطوری دلت میاد بترسونیم
تو که هر روز شعرامو میخونی
توی هر بیتم دارم جون میدم
که بفهمونم بهت غمگینم
که بفهمی حس دارم به قلبتو
ولی خب ساکتمو سنگینم
ولی تو وای عجب دل بردی
منو این خلوتو بیدار کردی
ولی کاش آخر قصه بد نشه
که تو باشی و ببینم سردی
که تو باشی و ببینم نیستی
آدما بخندنو متلک بگن
یکیمون بی وفاتر باشه و
بگه که عشقا شبیه همدیگن
ولی خب بلا به دوره بگذریم
ما دو تا از دور بهم بیشتر میایم
میدونی من تو رو خیلی دوست دارم
ولی میخوام اینبارم کوتاه بیام
بگذرم از تو حالا چه اصراریه
تو یکی با طرز فکرای خودت
من یکی ظاهر جونو و پیر فکر
تو برس راحت به دنیای خودت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: