دوباره تاس رو بنداز

حدود ۳.۴ سال پیش در ماهنامه ی کتاب طلایی، ترانه ای به نام "تاس رو بنداز" از من منتشر شد…اما پس از سالها تصمیم گرفتم کار رو یک ویرایش اساسی کنم و تحت عنوان "دوباره تاس رو بنداز" منتشر کنم…
ممنون از حضورتون

خداحافظ گل خوش بوی دنیام
که محکومی منو تنها بزاری
تو رو ناراحتت کردم،نمونی
فقط یادت رو پیشم جا نزاری

نفهمیدم ،گناه کردم،نکردم؟
شبا تب کرده بودم از نبودت
اگر این جرممه،اعدام میشم
تو از من ذله ای با تار و پودت

تو رو ناراحتت کردم ،بِرنجی
تو تهمت میزدی هرز میپریدم
تو هم رفتی که دیگه برنگردی
نگو :"عشقی نبوده"،من که دیدم

کنار هم حسودیها رو دیدیم
که این عشق آخرش چشم و نظر خورد
تو این قصه یکی باخت تا نمیره
یکی برد و پرید و آخرش مرد

نگاهم میکنی تا چی عوض شه؟
تعهد معرفت میخواد،نداری
یه بارو اختیاری رفتی اما
الان مجبوری و راهی نداری

بیا تاست رو بنداز ،تو دل من
بخوای حتی،دیگه جایی نداری
برو تا خونه های بعد،رد شو
برو شاید یه روزی "شش" بیاری

"حمیدرضا زرگران پور"

از این نویسنده بیشتر بخوانید: