شایعه

رج به رج خاطره ی تو ، گره خورد با تارو پودم
رفتی و شعله کشیدی، تو به اقلیم وجودم
واسه برجکای قلعم ، دیگه هیچ رخی نمونده
این همه سوال مبهم ، دیگه پاسخی نمونده
از همون لحظه که رفتی ، زندگیم از تپش افتاد
دستاتو ازم گرفتی ، به من آوارگی دست داد
از غم تو بود که سوختم ، چشم براه جاده دوختم
از بهونه ی تو هرشب ، ابرو به گریه فروختم
بی تو از تمام این شهر ، داره دلشوره میباره
تو نباشی ته قصه ، آخر خوبی نداره
این که یکروز بر میگردی ، شایعس میون مردم
یه دوراهی سر رامه ، این امید یا توهم
http://www.tehranme.com/hamid-aban-shayee.html

از این نویسنده بیشتر بخوانید: