نقش اول

تو قلبم لونه ساختم واست اما…
درست عین پرستو پر کشیدی
برو خوش باش عزیزم! خیلی راحت…
به اون چیزی که میخواستی رسیدی
داری از دور می بینی که دنیام
یه عمره سوت و کور و سرده بی تو
محاله وضع این ویرونه ی من
به حال اولش برگرده بی تو!
به جای موج نفرت سمت قلبم…
هجوم خاطراتت رو به پیشن
از اون روزیکه رفتی، تو خیابون…
تموم آدما شکل تو میشن!
هنوزم یادمه حرفاتو وقتی
میگفتی میشه با تقدیر جنگید
میگفتی عشق افسانه ست…وهمه
باید دنیا رو جور دیگه ای دید!
میخواستم پای قولامون بمونم…
نمیخواستم که حرفت باورم شه
یه عمری صبر کردم بلکه شاید
تو قلبت روزی این تردید کم شه
ولی رفتی و باز این قلب ساده
واسه حرفای سردت تنگ میشه
تو نقش اولم بودی…ندیدی…
یه پای قصه بی تو لنگ میشه!
چقد راحت بهم گفتی خدافظ
میدونم کم کم از یاد تو میرم
باید تمرین کنم دوریتو هر روز…
باید دنیا رو جدی تر بگیرم!!!

سروده شده در پاییز نود و یک
با احترام، مهدیه رضایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه رضایی

مهدیه رضایی متولد نوزدهم بهمن هفتاد و سه. دانشجوی رشته ی فناوری اطلاعات هستم. تا چند سال اخیر هیچ علاقه ای به موسیقی نداشتم و چیزی از صنعت موسیقی نمی دونستم. اما شنیدن یک قطعه ترانه باعث شد متوجه بشم توی این زمینه استعداد دارم و شروع به نوشتن کردم. بی نهایت به ترانه و شعر علاقه دارم...