(مادر)

مادرم دستای مهربون تو
عمریه مرهم زخمای منه
زیر پات بهشته اما میدونم
با تو هفتا آسمون جای منه

هیچکی غیر از تو نمیتونه منو
دوباره با روزگار آشتی بده
بهم اون لذت شبهایی رو که
سر رو شونه هاام.. میذاشتی بده

بده تا که باورم شه زندگی
حاصلش اینهمه تنهایی نیست
مثل کابوسه برام خوابی که
توش حضورت مثه لالایی نیست

واسه من قشنگترینه لحظه ها
لحظه ی جاریه با تو بودنه
وقتی لبخند میزنی حس میکنم
زندگیم یه جور غزل سرودنه

با تو تسخیر تموم قله ها
با همین پای برهنه عادته
میخوام از ابرای تیره رد بشم
با تو پروانه شدن چه راحته

چهره ی فرشته وارت تا ابد
بهترین کار قشنگه نقاشه
مگه میشه که تو باشی و شبا
آسمون ستاره بارون نباشه؟

واسه لحظه های با هم بودن
هر چی شعر عاشقونه س بلدم
اگه زندگی یه زندون باشه
با تو من عاشقه حبس ابدم

موندنت کنار من.. بزرگترین
آرزوم توو( لیله الرغائبه)
بذا تا دورت بگردم مادر
که مثه طواف کعبه واجبه

تکه تکه های قلبمو ببین
مثل یک پازل ناقص میمونه
بیتو زندگیم شبیهه قصه ای
توی صفحه ی حوادث میمونه

آخ خدا نیاره اون روزی رو که
پیش چشمای تو شرمنده بشم
خوبه من..سنگ صبور من بذار
باز به دامنت پناهنده بشم

تقدیم به مادرم که نقاش مهربانیها ست ونگذاشت از پنج سالگی جای خالی پدر را احساس کنم این ترانه ذره ای کوچک از عمق احساسیست که نسبت به او دارم (عباس مقدم)

1000
۳۶