دستاتو میبوسم

برای جسم دومم سید مهدی موسوی

دستاتو میبوسم، دستایی که خسته ن
دستایی که ساده، به هی…چ دلبسته ن
از دست آدم ها، کفری و دلگیری
با این مترسک ها، بیهوده درگیری
چش بند رو چشمات، زنجیر به پاهاته
تا آخر دنیا ، این درد همراته
داغون میشم وقتی، میبینمت هر بار
تو! له شدی زیر،سنگینی دیوار
چیزی نگو خوبم، درداتو می دونم
از بغض تو چشمات، حرفاتو میخونم
تصویر این روزات، تاریکه تاریکه
آینده ی شعرات، خیلی تراژیکه
از این شب مضحک، سهمت شده هق هق
لعنت به آزادی!! این جبر بی منطق
این شهر آلوده س، این شهر غمگینه
لعنت به دستی که، شعراتو میچینه
تبعید میشی توو، پشت حصاری که
آزادی یه رویاس، صبحی که تاریکه
"با موش ها" خوبی، با آدما سردی
از این مسیر ای کاش، یک روز برگردی
دستاتو میبوسم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: