تعبیر شد خوابم

می بینم این خونه
بی تو یه زندونه
گلهای پژمرده
دردامو میدونه
یک جسمِ بی روحم
بی تو نمیتونم
بی تو یه لحظه هم
اینجا نمی مونم
پابندِ تو بودم
دنیای من بودی
حرفِ دلم رو از
چشمام می خوندی
حِسم بهم می گفت
بارِ سفر بستی
دلبسته به اینکه
تا آخرش هستی
اما به جای تو
عکست رو دیواره
موسیقیِ حرفات
تو گوشم آواره
غمگینم این روزا
اشکام میریزن
می ریزن انگار که
برگای پاییزن
توو خواب می دیدم
دیدم که میخندی
با یک نگاه تلخ
ساکِتو می بندی
تعبیر شد خوابم
شبهای تنهایی
تنهاییم خوبه
خوش باشی هر جایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

716
۲۲