تاوان…

خیره به عَکست گریه می کردم
وقتی که بغضُ تو چِشات دیدم
رفتی و یک عمرِ که من دارم
تاوانِ اون روزا رو پَس میدم

خود خواهی کردم با تو اما من
هیچ وقت نخواستم اینقَدَر بَد شَم
من با تو جنگیدم ولی یکبار
از مرزِ عشق تو نشد رَد شَم

"زخمی که این دنیا به قلبم زد
کارِ کسی جزمن نبود عِشقم
من زندگیمُ بی چِشات باختم
چیزی که می خواستم نبود عِشقم

حرفی نگفتم اما می دونی
من هیچ وقت بی تو نتونستم
آرامشَم بعد از تو غارت شد
این راه رو من رو خودم بستم"

هر لحظه که مغلوبِ من بودی
خوشحال از این بودم که می بُردم
اما به جایِ زندگی کردن
گاهی توی تنهایی می مُردم

امروزِ من بی تو یه فریاده
فریادی که تو سینه جا مونده
من باتو بُد کردم نفهمیدم
قلبم توی دستِ تو جا مونده

"زخمی که این دنیا به قلبم زد
کارِ کسی جزمن نبود عِشقم
من زندگیمُ بی چِشات باختم
چیزی که می خواستم نبود عِشقم

حرفی نگفتم اما می دونی
من هیچ وقت بی تو نتونستم
آرامشَم بعد از تو غارت شد
این راه رو من رو خودم بستم"

تاوان…
حبیب پور

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

661
۲۰