آگوست طلایی

۵ آگوست متروی سرسبزم
در خیالی له شده بن بستم
سر من درگیر افکار زیاد
که صدای پای دختری میاد
کفش تابستونیو پاشنه بلند
صورتی نازِ، لبخندی لوند
اومد و کنار من نشست و کرد
شکوه از دنیای سرد سرد سرد
حالا روزام همه ۵ آگوسته
دنیای من به چشای اون بسته
خوشیمون دیگه تمومی نداره
عمرمون حس حرومی نداره
دیگه از خوابم که بیدار نمیشم
دیگه من آدم هوشیار نمی شم
بهترین لحظه من در تن اوست
آخر قصه فقط بودن اوست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: