اخرین لحظه

غریبه نگام کن غمت اشناست

نگاهت پر از قصه ی غربته

یه حرفی بزن با دل ساکتم

که این اخرین لحظه ی صحبته

.

بگو من چجوری تحمل کنم

چجوری شبا باغمت سر کنم

بگو میری اما دو روزه میای

یه جوری بگو تا که باور کنم

.

بیا این دفه حرف دوری نزن

که تنها امیدم همین واژه هاست

یه چیزی بگو تا که اروم بشم

که تو مسلخ سینه غوغا به پاست

.

واسه رفتنت هم دلیلی بیار

نمیخوام که نیستی پر از بونه شم

نذار فکرمو بونه ها پر کنن

نذار اخر قصه دیوونه شم

.

نگو باید از من بمونی جدا

نمیخواد بگی مصلحت رفتنه

یه چیزی بگو تا که اروم بشم

که نبضم یکی درمیون میزنه

.

غریبه نگام کن غمت اشناست

نگاه قشنگت رو پنهون نکن

بیا این دم اخری چاره شو

منو غرق سیلابو بارون نکن

.

دلم بی تو پر درد درداشنا

چجوری بگم پامو پس میکشم

اخه اون نگاهت همه عمرمه

اخه من نگاتو نفس میکشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: