شعری برای تو

بی آنکه ماه بتابد
باران ببارد از طرف جنگل نمور
بی آنکه گوش کند نغمه مرا
سنگ عزیز ، آن همدلِ صبور

یا ناله سر دهداز انتهای شب
جغدِ سیاهِ کور…

ساقی شود غزل
لب ترکند چگور

بی آنکه صبح بتابد
یا رعد وبرق بغرد با حسی از غرور

بی آنکه سرخ شود گونه ی بهار
هر روز رو شود راز دل بلور

بودن برای لحظه ی لبخند شاد تو
کافیست مهربان
با من
در امتدادِ همین جاده ی غریب
در راه دیر و دور
همیشه تر بمان !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: