سراب

ساعت هشت صبح کافه ی انقلاب
منو چشم های خیس و حال خراب
تو و یک تبسم مصنوعی
منو دلتنگی و اضطراب
فکر تموم شدن یک رابطه و
آرزوهای نقش بر آب
جمله ی اول و شروع کردی
مثل همیشه رمانتیک و ناب
بهم گفتی خیلی دوسم داری و
نمیخوای ببینی منو تو عذاب
برای هوس بازیات ایندفعه
چه خوب کرده بودی منو انتخاب
سکوتم واست دلنشین بود آخه
خیال کردی حرفات منو کرد مجاب
تو حرفاتو وفتی زدی رفتی و
نخواستی ازم بشنوی یک جواب
فقط موقع رفتنت خیلی سرد
بهم گفتی دیگه نکن روم حساب
بهم گفتی این بهترین راهه و
چه آسون وجدانتو کردی خواب
آره بهترین راه این بود که
خلاصم کنی زود از این منجلاب !!!!!!!….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: