بعد از تو…

حرفایی که توو سینه جا مونده
کوچه که از سرما سکوت کرده
چشمای آسمون پر از خونه
احساسی که مثل هوا سرده
شهری که زیر برف خوابیده
یادی که بعض و هدیه میاره
مردی که روزاش دیگه یخ بسته
از هرچی جز سیگار بیزاره

بعد از تو اینجا مثل زندون شد
دنیای من رنگ زمستون شد
هنوز پی رد تو رو برفام
دیدی چجور این مرد مجنون شد؟

مردی که از بهار دلسرده
هر روز اینجا بی تو بیداره
پیر شده بس که پشت این شیشه
داره فقط روزا رو میشماره
پاییز و تابستون توو این خونه
با قهوه و سیگار سر میشه
مردی که فصلا رو هدر داده
تا کی دوباره کوچه برفی شه

بعد از تو اینجا مثل زندون شد
دنیای من رنگ زمستون شد
هنوز پی رد تو رو برفام
دیدی چجور این مرد مجنون شد؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: