یه وقتایی

یه وقتایی که از این دنیا سردی
به دنبال یه همدردی می گردی
که از توو غربتِ غمگینِ چشمات
بفـهمه رو بـه مـرگِ قلبِ دنیـات

کسی که توی تنهایی و خلوت
بشـینه پـای حـرفای نگفته ت
آروم دستای سردت رو بگیره
واسه هـر قـطره اشکت بمیره

چقد سخته بباری… توو اوجِ بی قراری… کسی هم دورِ تنهاییت نباشه
چقد سخته بدونی… بـاید تـنها بمونی… بـا قلبی که داره از هم میپاشه

یـه وقـتایی که از ایـن دنیـا سـیری
دوست داری یکی رو آغوش بگیری
که آغوشش واست مرحم بسازه
بـرای زخـمـای هـمیشه تــازه

کسی که توی تنهایی و خلوت
بشـینه پـای حـرفای نگفته ت
آروم دستای سردت رو بگیره
واسه هـر قـطره اشکت بمیره

چقد سخته بباری… توو اوجِ بی قراری… کسی هم دورِ تنهاییت نباشه
چقد سخته بدونی… بـاید تـنها بمونی… بـا قلبی که داره از هم میپاشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: