دنیای من دنیای دیگه ای داشت

دنیای من دنیای دیگه ای داشت
رفت و خیالشم نبود که مردم
رفت و یه عمری توی بی کسی هام
چشامو دست گریه ها سپردم

هیچوقت نخواست که ما بشیم یه روزی
یه عمری رفتنو بهونه میکرد
هیچوقت منو با اسم صدا نمیکرد
اونی که داشت منو دیوونه میکرد

خواستم که دستاشو بگیرم اما
دلش یه جای دیگه ای اسیر بود
دستاشو دست دیگری سپرد و
برای موندن دیگه خیلی دیربود

رفت و منو فروخت به آرزوهاش
تموم درداشو به جون خریدم
رفت و به آرزوش رسید و هیچوقت
ندید چه زجرایی که من کشیدم

طفلی دلی که خیلی ساده له شد
نذاشت که هیچکی دردشوبدونه
تموم لحظه هاشو غم گرفت و
مثل همیشه گفت اینم بمونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: