کفر

دیگه دل به حرف کسی نمیدم
ازهمه عالم و آدم بریدم
اونی که یه عمر واسم مرحمی بود
نمیدونی از دستش چی کشیدم

میترسم باز این دلو عاشق کنم
مث شمعی ذره ذره دق کنم
توی دنیایی که پایش دروغه
چرا من هی خودمو صادق کنم

تو قانونی که دنیا خلق کرده
هرکی تنها بمونه اسمش مرده
مرد که همیشه پیروز میدون نیس
یه وقتایی گرفتار یه درده

این یه کفره نه یه جور دیوونگی
تو عشق بازی میکنن نه بندگی
خدایا یه بار به خواستم دل بده
کوتاه کن دستامو ازاین زندگی

اینجایی که من هستم جهنمه
جای عشق تودل هرکسی غمه
آدما نقش حیوونارو دارن
حیوونم درگیر نقش آدمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: