(عروسک مامان)

درود به همه ی دوستان و عیدتون هم مبارک
بنا به دلایلی تصمیم گرفتم از امروز گاهی منتخبی از ترانه های قدیمم رو با کمی تغییر وتصحیح به معرض دیدتون قرار بدم امید که خوشتون بیاد
………………………………………………………………………………………………………………………………….
گاهی دلت اونقدر میگیره
حس میکنی.. تنهای تنهائی
حس میکنی این زندگی پوچه
توو حسرته یک مشت.. رویائی
چشماتو میبندی ولی افسوس
یک لحظه هم.. آروم نمیگیری
بیزاری از فردا و فرداها
حس میکنی.. از زندگی سیری
هر شب به جای اونکه دوس داریش
اندوه و غم …همبسترت میشه
آغوش میگیری عروسک رو
توو خواب عروسک.. دخترت میشه
با گریه میگی دخترم لا لا
آروم بخواب …مامان .. بیداره
دلواپسه امروزوفرداته
یک دم ازت.. چشم برنمیداره
لا لا بخواب امشب نپرس ازمن
بابا چرا.. هر شب پریشونه
با دوستهاش دائم کجا میره؟
از ما چرا.. اینقد گریزونه؟
گل دخترم بین منو بابا
یک رشته بود.. انگار پوسیده
هرچند هست اما تو..میدونی
از کی.. مامانت رو نبوسیده؟؟
حس میکنم حتی یه وقتایی
انگار نمیخواد.. همسرش باشم
بیزاره از من..باورت میشه
صرفا میخواد.. همبسترش باشم
………………………………………..
طفلک عروسک گیج و مبهوته
اما سکوتش رنگ عصیانه
میخواد بگه کاش دخترت بودم
دختر انیس درد مامانه
……………………………………………………
اینقدر بغضو توو گلوت نشکن
نگذار غمات.. قده یه دریا شه
دختر نداری لااقل بگذار
گاهی..عروسک دخترت باشه

675
۲۵