ممنوعه

شـرابِ صـداتـو کـه سـر می کشم
دلم جرعه جرعه پـر از وسوسه س
تـا سـیـبِ لـبـاتـو هـوس مـی کـنـم
چشات بی قرارِ هـمـیـن حادثه س

تــو یـه لــذتِ بـکـر و مـمـنـوعــه ای!
گناهه! ولـی مـن ازت مـی چـشـم!
مـن از هـر بـهـشـتـی بـدونِ هــوات
قسم می خورم ساده دس می کشم

فقط من، فقط تو، فقط لمسِ عشق!
مـنـو زنـده کـــردی، هـمـیـن کـافـیـه
تـــو اکــســیــرِ نـایـــابِ آرامـــشـــی
یـه مـیـخـونـه تــو حـنـجـره ت مخفیه

مـی خـوام زنـدگـیـمـو لـباست کنم
بـه چـیـزی جـز آغوشِ من فک نـکن
تـا احـسـاسـم اینجوری انـدازه تـه
بـه زنـدونِ پـیـرهـن اصـن فک نکن!

تـپـش هـای قـلـب تـو زیـر ســـرم
می تونه یه دنـیـا رو شـاعـر کنه!
مـی تـونـه از ایـن خونه هـر ثانیه
به کل جهان عشق و صادر کنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: