((تنهایی))

دارم به این تنهایی عادت میکنم باز
غم دست بردار منو دنیای من نیست
میسوزمو میسازمو موندم توو دنیا
هیچکی چرا دلواپسه فردای من نیست

آهه کی اینجوری گرفته دامنم رو؟
توو بند جادوی کدوم عفریته موندم؟
هر روز میسوزم مثه هیزم توو آتیش
یا رب مگه قلبو دل کی رو سوزوندم؟

هر شب منو یک مشت قرص خواب واعصاب
هر شب منواین سایه های روی دیوار
وقتی نباشه هیچکی هیچ جا چش براهت
تنها رفیقه بیکسیت سیگاره سیگار

دارم تقاص چی رو پس میدم خدایا؟
حالم بده مثل همه روزای هفته
لعنت به من لعنت به این بخت سیاهو
اون آرزوهای خوشه برباد رفته

آی آدمای ظاهرا خوشبخت دنیا
ارث از کی بردین اینهمه آسودگی رو
حتی تو فرهنگ لغات زندگیتون
شاید نخوندین معنیه فرسودگی رو

فرسودگی یعنی وجودت درد باشه
مثل درختی که میبررن شاخه هاشو
با آرزوی مرگ شبها رو بخوابی
بعد با لقد بیدار شی فردا..که پاشو

فرسودگی یعنی یکی رو خواسته باشی
اما بدونی سهم از ما بهترونه
یک عمر جون بکنی و آخرببینی
خاک زمین فرشو..لحافت آسمونه

فرسودگی یعنی دلت نازکتر از گل
اما شریک زندگیت( قصاب) باشه
یک عالمه حرف نگفته توو گلوتو
هر شب مثه خرسای قطبی خواب باشه

بازنده ی یک بازیه ناعادلانه م
حالم بده آی آدمای شاد دنیا
یا خون تون رنگین تره یا هم که شاید
فرقه میون خالق من با شماها

دریا قشنگو آبیه اما تا حالا
یک بار هم توو زندگی مرداب دیدین؟
حتی خیابونا تونم رنگ بهشته
اصلا شما معتاد و کارتن خواب دیدین؟

حالم خرابه بغض تلخی توو گلومه
کاشکی یه امشب اسمون تا صب بباره
اینجاشبیهه دوزخه نه بدتر از اون
انگارمرگ و زندگیم فرقی نداره

دنیا دیگه بیزارم از تکرار پوچت
یکبار لطفا گوش کن این التماسو
حالا که تقدیر منو با غم نوشتن
راضی به مرگم..پس بزن تیر خلاصو

وقتی به جرم کندن یک (سیب) ناچیز
تبعید شد آدم، به دنیایی کذایی
دیگه نباید انتظار بخششی داشت
حتما برامون جز جهنم نیست جایی

639
۲۴