خاطره

بی تو اینجا همه چی/ عجیب و رعب انگیزه
حتی توو فصل بهار/ حس میکنم پاییزه

همه چی فرق می کنه/ بدونِ تو، می دونی
با خودم فکر می کنم/ اینجا شدم زندونی

شبا از ترس یه دف(ع)ه/ پنجره رو وا می کنم
لابه لای سایه ی شب/ تو رو پیدا می کنم

با خودم حرف می زنم/ با تو که تنها یارمی
باورت میشه هنوز/ فکر می کنم کنارمی

لبِ پنجره نشستم/ که منُ گم نکنی
توویِ انتهای شب/ بهم تبسم نکنی

خاطره طلوعِ صبحِ/ این شب تاریکی
منُ از غروب نترسون/ حالا که نزدیکی

وقتی که طلایی میشی/ پنجره می خنده
صبحِ عاشقی دراشُ/ روی غم می بنده

منُ از اسارتِ/ پنجره آزاد می کنی
لبِ غنچه ها رو مثلِ/ دلِ من شاد میکنی

شبُ از نگاه من،/از دل من دور می کنی
مثه یه ستاره قلبِ/ منُ پر نور می کنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)