عقـــرب

بـا نـگـاهـی بـه عـکـسِ تـو،قـلـبـم
جایِ خون توو رگام سم می ریخت
عـقـربِ زهــــردارِ تـوو چـشــمــات
حـال و روزِ مـنـو بـهـم می ریـخـت

تـویِ ایـن بــازی یـارِ مـن بـودی
دستِ من پوچ و دستِ تو گُل داشت
رفـتـی و لـحـظـه هـای ایـن خـونـه
جـایِ عـطـرِ تـو بـویِ الـکـل داشـت

من پـیِ خـاطـراتِ بـودنِ تـو
تویِ پس کوچه های تهرانـم
تو فراموش میشی وقتی که
عشق حل میشه تویِ لیوانم!

گریه کردم شـبِ نـبـودت رو
گریه از ترس،مثلِ یک کودک
رابـطه بین مـا مـزخـرف بـود
مـثـلِ ربـطِ تـرانـه و فـنـدک!

ولی من احـمـقانه می سوزم
توی کـابـوسِ وحشیِ موهات
رو تـنـم ردپـایِ زخمی هست
زخمی از گوشه های ابروهات!

بعدِ تو هرکی عاشقم میشه
بذرِ دیـوونگی رو می پـاشـه
هر زنـی که تـوو زندگیم اومد
بـایـد حـتما شبیهِ تـو باشه!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: