(عصر یخبندان)

قطب شماله توو وجود من
دورم پر از دیواره و زندان
با آدمایی تا ابد دشمن
اینجا زمینه..(عصر یخبندان)

با ظلمتی انبوه و دامنگیر
با خانه هایی خالی از فانوس
با بوی دود وآتش و باروت
با خوابهایی بدتر از کابوس

قدری محبت یا کمی لبخند
یک آرزوی پوچو بی معناست
وقتی که یخ بسته ست روح عشق
حتی توو (خط استوا )سرماست

حالم کمی تا قسمتی ابری
نفرین کی پر کرده دنیامو؟؟
سامانه های پر فشار غم
راحت نمیذارند چشمامو

یک جبهه ابر بغض و دلتنگی
توو آسمون هر شبم پیداست
وقتی نباشی>اوج تابستون
حال من اما منفی پنجاست

عطرت مثه گلهای داوودی
توو دامن شبهام میپیچه
دنیا رو بر هم میزنه چشمات
( طوفان کاترینا )جلوش هیچه

دور از تو و عشق تو هر یک روز
از عمر من ده سال کم میشه
وقتی نگاهم میکنی با بغض
میلرزه قلبم مثل (بم )میشه

کوه غرورو میشکنم یک شب
آتشفشانی جااش میذارم
پنهون نکن روو تو بتاب آخه
من از (خسووف ماه )بیزارم

عشقم برات حتی اگه مثل
یک نامه ی بی پاکت و تمره
بگذار تا مست چشات باشم
این مرد تنها (دائم الخمره)

کاشکی بدونی آرزومه تا
نصف النهار مبدام باشی
توو دفتر شعرای پاییزیم
زیباترین تک مصرعم باشی

آغاز سال نو بر همه ی شما خوبان مبارک (عباس مقدم)

643
۱۹