اسیر دل

گریه شده روزُشبم

هنوز واسه نگات کمم

چرا تومستی چشات

گمم یه نور مبهمم

به التماس این بهار

منو یه شب به یاد بیار

منم اسیر گریه ها

دلم بهم میگه ببار

چرا واسه من غریب

نوشتی باز جداییو

چرا با اشک ساختی برام

قصه ی بیوفاییو

دلم یکم طاقت بیار

حقت نبود دوری یار

تنگه نفسات میدونم

زنده میمونی بیقرار

قسم به غربت نگات

منم که جون میدم برات

تو باورم کن همونم

که زندگیشو باخت به پات

به پاس دلواپسیاسم

نگوکه عاشق روسیاست

فراموشم نکن نگو

شاید که این تقدیر ماست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: