سنگ صبورم امروز

بغضِ گلوم زیاده، میخوام که اشک بریزم
دردِ دلم رو این بار، به کی بگم عزیزم

محرمِ دردامم خودش اسیره
پایِ اونم داخلِ غصه گیره
اون که میشد باعثِ آرامشم
خودش داره از غصه هاش میمیره
به کی بگم دردِ دلم رو این بار
تویِ شبِ همیشه تاریک و تار
وقتی داره میمیره هم دمِ من
از دستِ این زخمای مونده از خار

آخ که اسیرم امروز، از دستِ حرفِ مونده
از دستِ اون غصه که، بغضُ تو دل نشونده

میخوام برم قلبمُ من بگیرم
یا چن صباحی بی خودی بمیرم
تا که برای هم دمم باز امروز
تیریپِ غصه و غمُ نگیرم
هم دمِ من سنگِ صبورم بوده
تو غصه ها صبرُ برام میخونده
حالا خودش همبندیمه تو زندون
غم اونُ هم کنارِ من نشونده

سنگِ صبورم امروز، سنگ صبور نداره
میخوام برم بمیرم، تا نبینم که زاره

آبان۸۹

از این نویسنده بیشتر بخوانید: