رویین تن!

احساس میکردم نباید عاشقم باشی
لعنت به امّیدواری و لعنت به افکارم
من رو خودم یک خط قرمز میکشم،شاید
دنیا بفهمه از خودم اینقدر بیزارم

یوگا،مدیتیشن،انرژی های بی مصرف
این بچه بازی ها از اول کارو سختش کرد
تو مرد این بازی نبودی،این حقیقت بود
باید در کل انرژی ها رو تختش کرد

معنی نامردی رو خیلی خوب میدونی
وقتی نباشی من شبیه عصر پاییزم
عادت ندارم غصه هامو رو کنم واست
برفی بمون،آفتاب کن،من برگ میریزم

مضحک تر از من توی دنیا نوبره انگار
یک عمره عالم من رو با انگشت نشون میدن
از وقتی رفتی از خودم ناجور میترسم
این قاب عکسا عاشقی رو خوب یاد میدن

از زندگی یک چیزو خیلی خوب فهمیدم
رویین تنم باشی یه ضعفی تو وجودت هست
بردن محاله تو مسیر سرنوشت انگار
این زندگی کارش رو میدونه،حواسش هست

"حمیدرضا زرگران پور"

از این نویسنده بیشتر بخوانید: