منو یک مشت خاک سرد…

شروع شاعری کردن ، شروع دردهای من

غرور زخمی یک حس ، غم ویرانی یک زن

شروع شاعری کردن ، غروب عمر احساسم

دعایی از ته یک دل ، برای زودتر مردن

سرآغاز جدابودن ، هراس و گوشه ی عزلت

سرانجام وفاداری ، بیان قصه ” قسمت”

گریز از تلخی دوری و بغض از روی دلتنگی

مرور خاطرات تو ، سکوتی از سر عادت

دوبیتی های پیوسته ، ترانه های آشفته

غزل با طعم تنهایی ، رباعی های ناگفته

هجوم قافیه هایت ، فرار بیت و مصراعم

مدادی که بدون تو، کنار دفترم خفته

نمی رقصد سر انگشتت به روی تار این گیتار

نمی خواهد که یک رسوا شود با ساز تو بیدار

مرا جدی نمیگیرد،غمت ،دوری دستانت

قبول دارم که بحثی نیست،سر افکار یک بیمار!

درامی از پریشانی،نمایش دادن یک درد

نمای حیرت انگیزت،سکانس رفتن یک مرد

نگاه مبهم و تلخم که روی صحنه جا مانده

و کات…پایان این قسمت ، منو یک مشت خاک سرد!

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: