خواب زمستونی

یخ میزنن دستای من ،اینجا
هر روز و هر لحظه زمستونه
بیزارم از این فصل تکراری
بیدار شو برگرد به این خونه

من بی تو اینجا سرد و غمگینم
نفرین به این سردی و این دوری
هر روز واسم قدّ یه ساله
زنده َم ولی بی هیچ منظوری

خواب زمستونیت دنیامُ
با وعده های پوچ پر کرده
تنها مسیر باز این شهرُ
اشکای این دیوونه سُر کرده

حالا واسه اینکه تو برگردی
باید یه سال دیگه تنها شم
نوروزُ بی تو سر کنم شاید
سالای دیگه با تو پیدا شم

میشه که فردا مال ما باشه
هرجوری هست تا آخرش میرم
عکسای عید سال بعدی رو
جای تکی دوتایی میگیرم

یک سال دیگه بی تو سر شد باز
تو سررسیدی که خودت دادی
با قلب تاریک و ترک خوردم
جاییکه تو ناخونده افتادی

اون اسب رویاییت رو زین کن
این مار دیگه عمرشُ کرده
سالی که پیش روی ما دوتاس
سالی بدون دوری و درده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: