نمیدونم

نمیدونم چجوری، قصمُ واسه تو بگم
چجوری بگم شدی، خونی درونه شارگم
چجوری بگم که من، واسه نبوده تو اینم
واسه دلتنگیِ که، این جور ولو رو زمینم
واسه دلتنگیِ که، این جور ولو رو زمینم
نمیدونم چجوری، بگم که عاشقت شدم
بعده یک لحظه نگاه، مریده خالقت شدم
از اون خواستم که منُ، به تو برسونه عزیز
تو نماز بعده دعا، با اشک و آه های غلیظ
تا که با لطفِ خودش، تو رو کنارم ببینم
نمیدونم چجوری، بگم که رویایِ منی
فکرم هر جایی میره، توام درونش میشینی
تو شدی دلیلِ این، شعرایِ عاشقونه ای
که رو دفترم میاد، بدونه هیچ بهونه ای
وقتی که با فکره تو، درونه رویا میشینم

دی ۹۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید: