جوون

نمیدونم شاید زنده س شاید چن ساله که مرده
اخه توو بیست و چن سالش فقط غمهارو میخورده
نمیدونم داره جونی هنوزم واسه عشقی نو
یا مونده توو همون رویا که مونده یادگار از تو
میون موندن و رفتن با عشقت ساخته بود دیوار
تو رفتی مونده اون حالا بره یا گم شه توو اوار
واست احساس شو رو کرد بهت گفت هست و میمونه
بهت گفت قدر چشماتو مث پروانه میدونه
نفهمیدی که اون حتی واست از هرچی بود رد شد
توو چشم عالم و ادم یه بیمار و یه مرتد شد
نخواستی مال اون باشی نخواستی عاشقت باشه
نزاشتی دس به دس باشین گذاشتی بی تو تنهاشه
بهت گفت میشه یک روزی بگی میرم ازین خونه
بهش گفتی که نه جونم دلم بی تو نمیتونه
بهت گفت حاضره حتی ببخشه جونشو واست
نفهمیدی میره از دست نباشی میشکنه راحت
حالا با بیست و چن سالش زده قید دل و احساس
نداره حسی جز مردن توو چشماش مث روز پیداس
گرفته کل دنیاشو غبار پوچی و حسرت
زده احساسشو کشته شده توو جشن مرگ دعوت
همه این گفته ها بین دلی بود با جوونی پیر
جوونی بیست و چن ساله که از دنیا شده دلگیر
جوونی که جوونی رو فقط فهمیده با درداش
جوونی که ازین دوره شکستن هارو خوب برداش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: