ضد گلوله

ضد گلوله شدم امروز هی بزن درد نمیگیره
این زنی که روبروت می بینی سلطان جنگل شده ، شیره
هی دروغ بافتی من وا کردم . و شبیه اسم آزادی
کسی هنوز منو نمیفهمه غرق شدم بین غم و شادی
صدای تاپ تاپ قلب سگ توی جنگل داره می پیچه
هزار بار این بازی رو بردم این سگ هنوزم به من هیچه
رد پاهاتو از دور دیدم یک جفت رد پا کنارت بود
همدست گرگها شدی بی من کی جز من همیشه یارت بود !
طعمه این گرگها شدم اما جای خالی منو می بینی
من رد میشم از این جنگل تو جای من ؛ جای شیر ، می شینی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: