تردید

زمونه بد شده اما هنوز درگیر رویاتی
تو تاریکی شب خوابی و هم آغوش دنیاتی
میخوای باور کنی هستی هوس واست دل انگیزه
واست باور احساسم عجیبه که غم انگیزه
شبای بی تو بود رُو با رویای تو پر کردم
سوالت سخت و سنگی بود شنیدم گرچه هل کردم
یه بار باورت و نو کن قشنگه حس دوست داشتن
واسه یه اسمون خوبی عزیزم خوبه دل باختن
منی که عاشقت بودم دار دور تو می گردم
گمون کردم تو این سالا تو قلبت آشیون کردم
چه شبهایی که پژمردم ستاره ها رو رنجوندم
واست تقویم روزا رو با احساس دلم خوندم
رسیدم اونور جاده تو ۶ سالُ کجا بودی
تو این فاصله من مُردم تو هر لحظه دعام بودی
شاید تردید برگشتم یه ابهامِ یه آشوبِ
خیالم خوب و رحت بود از اینکه حال تو خوبه
به یه بن بست برگشتی با یه دلشوره اینجایی
تو هم دوری و هم نزدیک تو زیبایی رویایی
۲۴/۳/۹۲
۳:۲۸ بامداد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مائده سیدمردانی

من و ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که خواستم خوب باشم اما نبودم به خاطر تمام لحظه هایی که خواستم بهت نزدیک شم اما ازت دور و دورتر شدم گاهی ادم از دوست داشتن زیاد کاری و میکنه که نباید بذار به حساب اینکه خیلی دوست دارم باور کن فقط میخواستم برگردی نمیخواستم اونجوری بشه من و ببخش ....