قفس

دارم تو غصه میمیرم ، روزا بی تو چه تاریکن
سر لج با منو قلبم ، دارن اشکامو می ریزن
یه چیزی کم دارم اینجا ، یه چیزی مثل آرامش
تو نیستی و چشام خیسه ، وجودم غرق یک خواهش
یه چیزی این روزا می خوام ، فقط یک بوسه از لبهات
فقط یک لحظه آغوشت ، که آروم شم توی دستات
چشام غرق نیاز تو ، دارم با غصه می جنگم
سکوت و عشق و دلتنگی ، …بدون تو…پر دردم
قفس…یعنی نبود تو ، قفس یعنی سکوت سرد
قفس یعنی جدایی ها ، چشای پر اشک یه مرد
قفس یعنی که تو دوری ، قفس یعنی که من تنهام
قفس یک واژه ی مبهم ، قفس یعنی…منو دردام
من اینجا تو قفس موندم ، پرو بالم پر زخمه
درو دیوار این غربت ، چقد بی روح و بی رحمه
بازم پایان امروزم ، دوباره حس تنهایی
باید باور کنم انگار ، همینه رسم دنیایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: